داوود صمدى آملى

92

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

چنين شخصى كافر است . اصلا وجود مطلق جايى را براى غير نمىگذارد تا از وجود غير ، تعبير به وجود مقيّد كنيم . اگر هم بگوييد ما قائل به وجود عرضى ممكنات نيستيم ، بلكه قائل به وجود طولى ممكنات هستيم در جوابتان مىگوييم : پس بهتر است بگوييد همان يك وجود واجب است كه در اين شئونات تجلى كرده است . و لذا عارف سلسله طولى و عرضى درست نمىكند ، او از همان ابتدا مىفرمايد : موضوع علم ما خداست با تمام شئونات اسماء و افعال و صفات او . اينجاست كه مىگوييم : برهان و عرفان و قرآن از هم جدايى ندارند همان‌طور كه جناب فارابى در « رسالهء جمع بين رأيين » خود به خوبى توانسته نظرات و آراى افلاطون و ارسطو را جمع كند و اختلافاتى را كه ديگران راجع به ايندو پنداشته‌اند حل كند و بگويد حقيقت اين است كه ايندو در بيشتر مسائل صاحب يك رأىاند ، جناب حضرت استاد حسن‌زاده آملى روحي فداه نيز با رساله « برهان و عرفان و قرآن از هم جدايى ندارند » به خوبى توانسته‌اند بين نظرات فلاسفهء مشاء و اشراق و حكمت متعاليه جمع كنند . ايشان در آن رساله اين مطلب را به اثبات رسانده‌اند كه موضوع برهان كه همان كلام و فلسفهء مشاء و فلسفهء اشراق و حكمت متعاليه است با موضوع عرفان و قرآن يكى است منتهى هركدام از اين صاحبان علوم براى اداى موضوع علم خود ، الفاظ و اصطلاحاتى خاص دارند ؛ يكى از آن تعبير به اللَّهُ الصَّمَدُ مىكند يكى از آن تعبير به وجود بحت بسيط صمدى مىكند ، يكى مىگويد : وجود غيرمتناهى ، ديگرى مىگويد : موجود بما هو موجود . اگر آن يكى در متن واقع باز شود مىبينيم كه خداست دارد خدايى مىكند و هيچگونه دعوايى هم بين علوم نيست ، اگرچه گاهى در جزئيات مطالب حرفهايى پيش مىآيد ، اما حقيقت امر اين است كه هركس مىخواهد به فراخور فهم و سعهء وجودى خودش سيرى به حق متعال و اسماء و صفات او كند ، تا